speckle

speck·le/ˈspɛkəl/
specka small spot or dot-ledenotes repeated action or smallness
verb (فعل)commonpast (گذشته): speckledpast participle (مفعولی): speckled-ing (حال): speckling3rd (سوم): speckles

فعل — لکه‌دار کردن

لکه‌دار کردننقطه‌نقطه کردن

با لکه‌ها یا نقطه‌های ریز پوشاندن یا علامت‌گذاری کردن.

To mark or cover with small spots or specks.

«پرهای پرنده با لکه‌های سفید پوشیده شده بود.»

The bird’s feathers were speckled with white.

«صورتش با کک‌ومک‌های کوچک پوشیده شده بود.»

Her face was speckled with freckles.

تفاوت با واژه‌های مشابه
dotنقطه گذاشتن

متداول. به معنای گذاشتن نقاط کوچک روی سطح مثل speckle.

Common. To place small spots on a surface similarly to speckle.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000