subservience

sub·ser·vi·ence/səbˈsɜːrviəns/
sub-underserveto help or assist-iencestate or quality of
noun (اسم)formal

اسم — فرمانبری

فرمانبریتسلیم‌پذیری

وضعیتی که در آن کسی بیش از حد مایل به خدمت یا اطاعت از دیگران است؛ فرمانبری.

The condition of being excessively willing to serve or obey others; submissiveness.

«فرمانبری او باعث شد در کار محبوب نباشد.»

His subservience made him unpopular at work.

«فرمانبری ممکن است آزادی فردی را محدود کند.»

Subservience can limit personal freedom.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000