windmilling

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

wind·mil·ling/ˈwɪndˌmɪlɪŋ/
windmoving airmilla machine that grinds-ingaction or process
verb (فعل)informalpast (گذشته): windmilledpast participle (مفعولی): windmilled-ing (حال): windmilling3rd (سوم): windmills

فعل — حرکت چرخشی

حرکت چرخشیجنبش چرخشی

حرکت دادن بازوها یا بخش‌های دیگر بدن به صورت دایره‌ای که شبیه پره‌های آسیاب بادی است.

Moving the arms or other parts in a circular motion resembling windmill blades.

«او برای گرم کردن بازوهایش را چرخاند.»

He was windmilling his arms to warm up.

«رقصنده روی صحنه با مهارت حرکت چرخشی انجام داد.»

The dancer windmilled gracefully on stage.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000