wreck

/rɛk/
1noun (اسم)commonplural (جمع): wrecks

اسم — لاشه

لاشهخرابهتُکه خراب شده

وسیله نقلیه، کشتی یا ساختمان آسیب دیده یا خراب‌شده، معمولاً به دلیل تصادف یا حادثه.

A damaged or destroyed vehicle, ship, or building, often due to an accident or disaster.

«بعد از تصادف، ماشین کاملاً خراب شده بود.»

The car was a total wreck after the crash.

«غواصان لاشه کشتی غرق‌شده را بررسی کردند.»

Divers explored the wreck of the sunken ship.

تفاوت با واژه‌های مشابه
remainsبقایای

رسمی. وقتی باقی‌مانده پس از ویرانی مدنظر است جایگزین wreck می‌شود، مثلاً «بقایای کشتی». در مکالمه روزمره کمتر برای وسایل نقلیه یا ساختمان‌ها به کار می‌رود.

Formal. Can replace 'wreck' when emphasizing what is left after destruction, e.g. 'the remains of the ship'. Less common for vehicles or buildings in everyday speech.

ruinویرانه

متداول. بیشتر برای ساختمان‌ها یا سازه‌های خراب یا فرسوده استفاده می‌شود. وقتی درباره ساختمان صحبت می‌شود جایگزین wreck می‌تواند باشد، اما برای وسایل نقلیه مناسب نیست.

Common. Refers more to buildings or structures destroyed or decayed. Can substitute 'wreck' when talking about buildings, but not suitable for vehicles.

متضادها
2verb (فعل)common

فعل — ویران کردن

ویران کردنخراب کردنمخروب کردن

خراب کردن یا به شدت آسیب زدن به چیزی، مخصوصاً وسیله نقلیه یا ساختمان.

To destroy or severely damage something, especially a vehicle or building.

«طوفان چندین خانه در آن منطقه را خراب کرد.»

The storm wrecked several houses in the area.

«او ماشینش را در تصادف خراب کرد.»

He wrecked his car in the accident.

تفاوت با واژه‌های مشابه
destroyنابود کردن

بسیار متداول. در بسیاری از موارد با wreck قابل جایگزینی است، اما destroy کلی‌تر و ممکن است به نابودی کامل اشاره کند، در حالی که wreck معمولاً به آسیب ناشی از تصادف دلالت دارد.

Very common. Interchangeable with 'wreck' in many contexts but 'destroy' is more general and can imply total ruin, while 'wreck' often implies damage especially by accident.

damageآسیب زدن

متداول. کلی‌تر و کمتر شدید از wreck است؛ همیشه به خرابی کامل اشاره نمی‌کند. وقتی آسیب قابل توجه است ولی کامل نیست جایگزین مناسبی است.

Common. More general and less intense than 'wreck'; not always implying total destruction. Can replace 'wreck' only when damage is substantial but not necessarily complete.

متضادها
3verb (فعل)common

فعل — خراب کردن

خراب کردنتباه کردننابود کردن (فرصت)

فرصت یا موفقیت چیزی را خراب کردن یا از بین بردن.

To ruin the chance or success of something.

«یک اشتباه فرصت‌های او را برای ترفیع خراب کرد.»

One mistake wrecked his chances of promotion.

«با مشاجره جلوی خراب شدن مهمانی را نگیر.»

Don’t wreck the party by arguing.

تفاوت با واژه‌های مشابه
ruinخراب کردن

متداول. وقتی درباره خراب کردن برنامه‌ها یا فرصت‌هاست با wreck قابل جایگزینی است. در گفتار رسمی و غیررسمی کاربرد دارد.

Common. Interchangeable with 'wreck' when talking about spoiling plans or chances. Often used in informal and formal contexts.

spoilخراب کردن

متداول/غیررسمی. وقتی رفتاری یا شرایطی لذت‌بخش یا برنامه‌ریزی‌شده را خراب می‌کند به کار می‌رود. جایگزین wreck است اما رسمی نیست.

Common/informal. Often used when something enjoyable or planned is negatively affected. Can replace 'wreck' but less formal.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000