acquiesced

ac·qui·esced/ˌækwiˈɛst/
ac-to, toward-quiessto be quiet-edpast tense marker
verb (فعل)formalpast (گذشته): acquiescedpast participle (مفعولی): acquiesced-ing (حال): acquiescing3rd (سوم): acquiesces

فعل — رضایت داد

رضایت دادقبول کردتن داد

چیزی را با بی‌میلی اما بدون اعتراض پذیرفتن.

Accepted something reluctantly but without protest.

«او به خواسته‌های والدینش تن داد.»

She acquiesced to her parents' demands.

«با وجود تردیدهایش، او با نقشه موافقت کرد.»

Despite his doubts, he acquiesced to the plan.

تفاوت با واژه‌های مشابه
concededپذیرفت

رسمی. وقتی به پذیرش شکست یا یک نکته در بحث اشاره دارد، قابل تعویض است. 'او بحث را پذیرفت' درست است، 'او قبول کرد که به مهمانی برود' کمی غیرطبیعی است.

Formal. Interchangeable when acknowledging defeat or a point in an argument. 'He conceded the argument' works, 'She conceded to go to the party' sounds a bit off.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000