acquainted

ac·quaint·ed/əˈkweɪntɪd/
adjective (صفت)formal

صفت — آشنا

آشنامطلع

داشتن شناخت یا تجربه شخصی درباره کسی یا چیزی.

Having personal knowledge or experience of someone or something.

«من با کارهای او آشنا هستم.»

I am acquainted with her work.

«آنها در کنفرانس با هم آشنا شدند.»

They became acquainted at the conference.

تفاوت با واژه‌های مشابه
familiarآشنا

رایج و معنی مشابه، اغلب قابل جایگزین.

Common and similar in meaning, often interchangeable.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000