agonised

ag·o·nised/ˈæɡənaɪzd/
verb (فعل)formalpast (گذشته): agonisedpast participle (مفعولی): agonised-ing (حال): agonising3rd (سوم): agonises

فعل — عذاب کشیدن

عذاب کشیدنرنج بردن

دچار درد شدید روحی یا جسمی شدن

Experienced great mental or physical pain

«او درباره تصمیم سخت عذاب کشید.»

She agonised over the difficult decision.

«او بعد از مصدومیت رنج زیادی برد.»

He agonised in pain after the injury.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000