در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
یک کراوات پهن، معمولاً طرحدار، که با گره بسته شده و با سنجاق محکم میشود و به عنوان لباس رسمی روزانه پوشیده میشود.
A broad necktie, typically patterned, that is tied with a knot and secured with a pin, worn as formal day wear.
«او برای مراسم رسمی یک اسکات پوشید.»
“He wore an ascot to the formal event.”
«اسکات، ظرافتی به لباس او اضافه کرد.»
“The ascot added a touch of elegance to his outfit.”
شهری در برکشایر انگلستان که به خاطر پیست اسب دوانی خود مشهور است.
A town in Berkshire, England, famous for its horse racecourse.
«رویال اسکات یک رویداد معتبر اسبدوانی است.»
“Royal Ascot is a prestigious horse racing event.”
«ما در سفرمان به انگلستان از اسکات بازدید کردیم.»
“We visited Ascot during our trip to England.”