babysat

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

ba·by·sat/ˈbeɪ.bi.sæt/
babyan infant or very young childsitto look after; to stay with
verb (فعل)commonpast (گذشته): babysatpast participle (مفعولی): babysat-ing (حال): babysitting3rd (سوم): babysits

فعل — پرستاری کردن از کودک

پرستاری کردن از کودک

گذشته babysit؛ مراقبت کوتاه‌مدت از کودک.

Past tense of babysit; to take care of a child for a short time.

«او دیشب از بچه‌های همسایه مراقبت کرد.»

“She babysat her neighbor's children last night.”

«آخر هفته برای دوستم مراقبت از کودک انجام دادم.»

“I babysat for my friend over the weekend.”

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000