beany

bean·y/ˈbiːni/
beana seed of a plant-yhaving the quality of
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more beanysuperlative (عالی): most beany

صفت — لوبیا مانند

لوبیا مانندحاوی لوبیا

شبیه به لوبیا یا دارای طعم قوی لوبیا.

Resembling a bean or having a strong bean flavor.

«خورش طعمی غنی و لوبیا مانند داشت.»

The stew had a rich, beany taste.

«برخی از انواع قهوه بوی کمی لوبیا مانند دارند.»

Some coffee varieties have a slightly beany aroma.

2adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): more beanysuperlative (عالی): most beany

صفت — کلاه بافتنی به سر

کلاه بافتنی به سر

کلاه بافتنی (کلاه بیانی) به سر داشتن.

Wearing a beanie hat.

«بچه باحال پارک اسکیت کلاه بافتنی به سر داشت.»

The cool kid in the skate park was beany.

«او با کلاه جدیدش احساس گرما و راحتی می‌کرد.»

She felt warm and beany in her new hat.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000