beaning
فعل — کوبیدن به سر
ضربهای به سر کسی با شیء، به ویژه توپ، زدن.
Present participle of bean: hitting someone on the head with an object, especially a ball.
«پرتابکننده متهم به عمدی زدن به سر بازیکن بود.»
“The pitcher was accused of intentionally beaning the batter.”
«او از ضربه خوردن به سر با یک توپ پرتابشده دچار ضربه مغزی شد.»
“He sustained a concussion from being beaning by a thrown ball.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. «زدن» یک اصطلاح بسیار کلی برای ضربه زدن است. «کوبیدن به سر» مخصوصاً به ضربه زدن به سر کسی، اغلب با پرتابه، اشاره دارد. 'او توپ را میزد' درست است، اما 'او به سر بازیکن میزد' هدف و تأثیر را مشخص میکند.
Common. 'Hitting' is a very general term for striking. 'Beaning' is specific to hitting someone on the head, often with a projectile. 'He was hitting the ball' works, but 'He was beaning the player' specifies the target and impact.
رسمی/کلی. مشابه «زدن»، «ضربه زدن» یک اصطلاح رسمیتر است. «کوبیدن به سر» مفهوم خاصی از ضربه به سر را دارد، اغلب به صورت تصادفی یا عمدی در ورزش. 'ساعت نیمهشب را نشان میداد' درست است، 'او به هدف ضربه میزد' کلی است، اما «کوبیدن به سر» برای ضربههای سر دقیقتر است.
Formal/General. Similar to 'hitting,' 'striking' is a more formal term. 'Beaning' carries the specific context of impact to the head, often accidentally or intentionally in sports. 'The clock was striking midnight' works, 'He was striking the target' is general, but 'beaning' is more precise for head impacts.