فعل — ضربه زدن
عمل ضربه زدن به چیزی یا کسی با یک برخورد یا ضربه.
The action of striking something or someone with a blow or impact.
«او با چوب به توپ ضربه میزد.»
“He was hitting the ball with a bat.”
«باران محکم به پنجره میخورد.»
“The rain was hitting the window hard.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. مترادفی بسیار نزدیک به hitting که اغلب به صورت جایگزین استفاده میشود، به خصوص برای ضربات قوی. 'بوکسور به حریفش ضربه میزد' و 'ساعت نیمه شب را اعلام میکرد' هر دو درست است.
Everyday. A very close synonym for 'hitting', often used interchangeably, especially for a forceful impact. 'The boxer was striking his opponent' works, 'The clock was striking midnight' works.
غیررسمی. به معنای ضربه زدن با صدای بلند، اغلب تکراری و با کنترل کمتر، معمولاً به سطحی سخت. 'بچه روی میز میکوبید' درست است.
Informal. Implies a loud, often repeated, and less controlled hitting, usually against a hard surface. 'The child was banging on the table' works.
روزمره. به طور خاص به ضربه زدن با مشت بسته اشاره دارد، معمولاً در دعوا یا برای تأکید. 'او در باشگاه به کیسه بوکس مشت میزد.'
Everyday. Specifically refers to hitting with a closed fist, usually in a fight or for emphasis. 'He was punching the bag at the gym.'
اسم — ضربه
نمونهای از ضربه زدن به چیزی؛ یک حمله یا ضربه.
An instance of hitting something; an attack or blow.
«صدای ضربهها در سراسر خانه شنیده میشد.»
“The hitting was heard throughout the house.”
«در بازی ضربات زیادی وجود داشت.»
“There was a lot of hitting in the game.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. یک ضربه تکی و قوی، اغلب با دست یا سلاح. 'او ضربهای به سرش خورد.'
Everyday. A single, forceful strike, often with the hand or a weapon. 'He received a blow to the head.'
رسمی/فنی. برخورد شدید یک چیز با چیز دیگر. اغلب در بافتهای علمی یا برخوردی استفاده میشود. 'برخورد شهابسنگ یک دهانه ایجاد کرد.'
Formal/Technical. The forceful striking of one thing against another. Often used in scientific or collision contexts. 'The impact of the meteor created a crater.'