صفت — بلوندترین
که موهایی با روشنترین رنگ بلوند دارد؛ از همه بلوندتر.
Having hair of the lightest shade of blond; most blond.
«او بلوندترین کودک کلاسش بود.»
“She was the blondest child in her class.”
«در بین تمام مدلها، او بلوندترین موها را داشت.»
“Among all the models, she had the blondest hair.”
تفاوت با واژههای مشابه
ادبی/کهن. به زیبایی و روشنی پوست یا مو اشاره دارد. گاهی اوقات میتواند جایگزین شود اما حسی شاعرانه یا قدیمی دارد. در مکالمات روزمره استفاده نمیشود.
Literary/Archaic. Refers to beauty and lightness of complexion or hair. Can sometimes be interchangeable but carries a poetic or dated feel. Not used in everyday conversation.
متضادها
صفت — بورترین
(در مورد مو) با روشنترین طیف ممکن از رنگ زرد یا طلایی.
(Of hair) of the lightest possible shade of yellow or golden color.
«بچه روشنترین تارهای موی بلوند را داشت.»
“The baby had the blondest wisps of hair.”
«موهای او پس از گذراندن تابستان در ساحل، به روشنترین بلوند تبدیل شد.»
“Her hair became blondest after spending the summer at the beach.”
تفاوت با واژههای مشابه
به فقدان رنگدانه اشاره دارد، اغلب برای موهای خیلی روشن یا خاکستری استفاده میشود. میتواند برای بلوند بسیار روشن جایگزین شود، اما بیشتر به معنای عدم رنگ است تا رنگ روشن.
Refers to a lack of pigment, often used for very pale or gray hair. Can be interchangeable for extremely light blond, but implies an absence of color rather than a light color.