boneless

bone·less/ˈboʊn.ləs/
bonethe hard rigid tissue forming the skeleton-lesswithout
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): bonelessersuperlative (عالی): bonelessest

صفت — بدون استخوان

بدون استخوانبی‌استخوان

بدون استخوان یا دارای استخوانی نیست.

Having no bones; without bones.

«من مرغ بدون استخوان را برای پخت راحت‌تر ترجیح می‌دهم.»

I prefer boneless chicken for easy cooking.

«آنها فیله ماهی بدون استخوان در رستوران سرو کردند.»

They served boneless fish fillets at the restaurant.

تفاوت با واژه‌های مشابه
bonelessبدون استخوان

رایج. اصطلاح مستقیم برای گوشت یا ماهی بدون استخوان است. معادل دقیق دیگر در زبان روزمره ندارد.

Common. The straightforward term used mostly for meat and fish without bones. No exact synonym in everyday use.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000