boning

bon·ing/ˈboʊnɪŋ/
bonehard connective tissue in body-ingpresent participle, action in progress
noun (اسم)technical

اسم — بی‌استخوان کردن

بی‌استخوان کردنخارج کردن استخوان

فرآیند جدا کردن استخوان‌ها از گوشت یا ماهی.

The process of removing bones from meat or fish.

«سرآشپز در حال جدا کردن استخوان ماهی برای دستور غذا است.»

The chef is boning the fish for the recipe.

«بی‌استخوان کردن مهارت می‌خواهد تا گوشت هدر نرود.»

Boning takes skill to avoid wasting meat.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000