در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
(در مورد زن) دارای سینههای بزرگ.
(Of a woman) having large breasts.
«او به خاطر اندام پرسینهاش شناخته شده بود.»
“She was known for her bosomy figure.”
«لباس فرم پرسینهاش را برجسته میکرد.»
“The dress accentuated her bosomy shape.”
(در مورد لباس) طراحی شده برای جا دادن یا برجسته کردن سینههای بزرگ.
(Of a garment) designed to accommodate or emphasize a large bosom.
«او یک تاپ سینهنما انتخاب کرد تا بپوشد.»
“She chose a bosomy top to wear.”
«پیراهن مجلسی یقه سینهنما داشت.»
“The gown had a bosomy neckline.”