botched

/bɒtʃt/
botchto carry out badly or carelessly-edpast tense or past participle
adjective (صفت)informal

صفت — نابجا انجام شده

نابجا انجام شدهبد انجام شده

کاری که بد یا با بی‌دقتی انجام شده باشد، مخصوصاً کارها یا وظایف.

Done badly or carelessly, especially work or tasks.

«تلاش نابجا برای تعمیر نشتی بود.»

It was a botched attempt to fix the leak.

«پروژه از ابتدا بد انجام شد.»

The project was botched from the start.

تفاوت با واژه‌های مشابه
bungledآشفته

غیررسمی. معنای مشابه؛ هر دو به معنی انجام ضعیف هستند؛ bungled اغلب به ناهماهنگی اشاره دارد.

Informal. Similar meaning; both mean done poorly; bungled often implies clumsiness.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000