bring on

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/brɪŋ ɑn/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — ایجاد کردن

ایجاد کردنباعث شدن

باعث شروع شدن چیزی، به‌ویژه بیماری یا احساسی، شدن.

To cause something, especially an illness or feeling, to begin.

«هوای سرد می‌تواند باعث سردرد شود.»

Cold weather can bring on a headache.

«استرس باعث حمله دیگری شد.»

Stress brought on another attack.

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — وارد کردن

وارد کردنبه صحنه آوردن

کسی یا چیزی را، به‌ویژه به صحنه یا در یک موقعیت، وارد کردن.

To introduce a person or thing, especially onto a stage or into a situation.

«مجری مهمان بعدی را به صحنه آورد.»

The host brought on the next guest.

«آن‌ها بعد از نیمه یک بازیکن ذخیره وارد کردند.»

They brought on a substitute after halftime.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000