brittle

brit·tle/ˈbrɪtəl/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): brittlersuperlative (عالی): brittlest

صفت — شکننده

شکنندهسرد و خشک

به‌راحتی شکسته یا ترک می‌خورد؛ سخت اما شکننده.

Easily broken or fractured; hard but fragile.

«شیشه شکننده است و باید با احتیاط رفتار شود.»

The glass is brittle and should be handled carefully.

«مواد شکننده اغلب تحت فشار می‌شکنند.»

Brittle materials often break under stress.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fragileشکننده

معمولی. بر ظرافت و آسانی در شکستن تأکید دارد، مشابه brittle.

Common. Emphasizes delicateness and ease of breakage, similar to brittle.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000