broach

/broʊtʃ/
1verb (فعل)formalpast (گذشته): broachedpast participle (مفعولی): broached-ing (حال): broaching3rd (سوم): broaches

فعل — مطرح کردن

مطرح کردنشروع به بحث کردن

موضوعی به‌ویژه دشوار را برای بحث مطرح کردن.

To bring up a subject for discussion, especially a difficult one.

«او در جلسه موضوع حقوق را مطرح کرد.»

She broached the topic of salary during the meeting.

«مطرح کردن چنین مسئله حساسی سخت است.»

It's hard to broach such a sensitive issue.

تفاوت با واژه‌های مشابه
introduceمعرفی کردن

رایج. می‌تواند جایگزین broach هنگام شروع بحث شود ولی broach حس دشوار یا حساس بودن دارد.

Common. Can replace 'broach' for starting topics but 'broach' implies difficulty or delicacy.

2noun (اسم)formalplural (جمع): broaches

اسم — سنجاق

سنجاقگل سینه

سنجاق یا گیره تزئینی که معمولاً روی لباس استفاده می‌شود.

A decorative pin or clasp, usually worn on clothing.

«او روی کت خود یک سنجاق طلایی داشت.»

She wore a gold broach on her jacket.

«سنجاق شال او را به خوبی نگه می‌داشت.»

The broach fastened her scarf neatly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
pinسنجاق

رایج. اصطلاح کلی برای سنجاق‌های کوچک تزئینی یا کاربردی.

Common. General term for small decorative or functional pins.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000