در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
دستهای از حیوانات جوان که همزمان به دنیا آمدهاند.
A group of young animals born to the same mother at one time.
«مرغ مادر از بچههایش مراقبت میکرد.»
“The hen cared for her brood carefully.”
«گلهای جوجه دیروز از تخم بیرون آمدند.»
“A brood of chicks hatched yesterday.”
اصطلاح کلی برای جوانان حیوانات یا انسانها.
General term for young of animals or humans.
عمیقاً درباره چیزی فکر کردن، معمولاً با نگرانی یا غم.
To think deeply about something, often with worry or sadness.
«او تمام روز به اخبار بد فکر میکرد.»
“He brooded over the bad news all day.”
«درباره گذشته غمگین مباش.»