brood

/bruːd/
1noun (اسم)commonplural (جمع): broods

اسم — لکه بچه

لکه بچهبچه‌ها

دسته‌ای از حیوانات جوان که همزمان به دنیا آمده‌اند.

A group of young animals born to the same mother at one time.

«مرغ مادر از بچه‌هایش مراقبت می‌کرد.»

The hen cared for her brood carefully.

«گله‌ای جوجه دیروز از تخم بیرون آمدند.»

A brood of chicks hatched yesterday.

تفاوت با واژه‌های مشابه
offspringفرزندان

اصطلاح کلی برای جوانان حیوانات یا انسان‌ها.

General term for young of animals or humans.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): broodedpast participle (مفعولی): brooded-ing (حال): brooding3rd (سوم): broods

فعل — فکر کردن

فکر کردنغمگین بودن

عمیقاً درباره چیزی فکر کردن، معمولاً با نگرانی یا غم.

To think deeply about something, often with worry or sadness.

«او تمام روز به اخبار بد فکر می‌کرد.»

He brooded over the bad news all day.

«درباره گذشته غمگین مباش.»

Don’t brood about the past.

تفاوت با واژه‌های مشابه
ponderتأمل کردن

رسمی. به دقت در مورد چیزی فکر کردن.

Formal. Thinking carefully about something.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000