brushed

/brʌʃt/
verb (فعل)commonpast (گذشته): brushedpast participle (مفعولی): brushed-ing (حال): brushing3rd (سوم): brushes

فعل — مسواک زدن

مسواک زدنجاروب کردنمالیدن

گذشته فعل brush؛ تمیز کردن، صاف کردن یا مرتب کردن با استفاده از برس.

Past tense of 'brush': to clean, smooth, or arrange with a brush.

«قبل از رفتن موهایش را شانه کرد.»

She brushed her hair before leaving.

«او خاک را از کفشش پاک کرد.»

He brushed the dirt off his shoes.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000