در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
ابزاری با موی زبر برای تمیز کردن یا نقاشی.
A tool with bristles used for cleaning or painting.
«برای رنگ کردن دیوار از برس استفاده کردم.»
“I used a brush to paint the wall.”
«او کفشهایش را با یک برس کوچک تمیز کرد.»
“She cleaned her shoes with a small brush.”
رایج. ابزاری مشابه برای تمیز کردن اما بزرگتر و برای جارو کردن زمین، نه تمیزکاری دقیق مانند برس.
Common. Similar cleaning tool but larger and for sweeping floors, not detailed cleaning like a brush.
روزمره. مخصوص نقاشی است، وقتی معنی نقاشی باشد جایگزین brush میشود.
Everyday. Specifically for painting, can replace 'brush' only when meaning is for painting.
تمیز کردن یا مرتب کردن چیزی با استفاده از برس.
To clean, groom, or spread something with a brush.
«او قبل از مهمانی موهایش را شانه کرد.»
“She brushed her hair before the party.”
«او گرد و غبار را از روی میز زدود.»
“He brushed the dust off the table.”
روزمره. عمل مشابه برای مو با شانه؛ برای سایر اشیاء قابل جایگزینی نیست.
Everyday. Similar action for hair but using a comb; not interchangeable for other objects.
غیررسمی. معمولاً به تمیز کردن شدیدتر اشاره دارد و برابر با برس کشیدن نرم نیست.
Informal. Generally means cleaning more vigorously, not the same as brushing gently.