budded

bud·ded/ˈbʌdɪd/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more buddedsuperlative (عالی): most budded

صفت — جوانه‌دار

جوانه‌داردارای جوانه

دارای جوانه، به‌خصوص در گیاهان.

Having developed buds, especially in plants.

«شاخه‌های جوانه زده رسیدن بهار را نشان می‌دادند.»

The budded branches signaled the arrival of spring.

«درخت پس از زمستان تازه و جوانه دار به نظر می‌رسید.»

The tree looked fresh and budded after winter.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sproutedجوانه زده

رایج. معنی مشابه در گیاهان، بیان رشد اولیه؛ 'budded' بیشتر مرحله خاصی را نشان می‌دهد.

Common. Similar meaning in plants, indicating initial growth; 'budded' often implies a specific stage.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000