در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
رنگی قرمز مایل به بنفش عمیق.
A deep reddish-purple color.
«او لباس بورگاندی به مهمانی پوشید.»
“She wore a burgundy dress to the party.”
«دیوارها به رنگ بورگاندی رنگ شدند.»
“The walls were painted burgundy.”
منطقهای در فرانسه که به تولید شراب شهرت دارد.
A region in France known for wine production.
«بورگوندی به شراب قرمز خود معروف است.»
“Burgundy is famous for its red wine.”
«ما از تاکستانهای بورگوندی بازدید کردیم.»
“We toured the vineyards of Burgundy.”