bursting

burst·ing/ˈbɜːr.stɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): burstpast participle (مفعولی): burst-ing (حال): bursting3rd (سوم): bursts

فعل — در حال ترکیدن

در حال ترکیدنشکافته شدن

صفت فعل burst: شکستن یا باز شدن ناگهانی.

Present participle of burst; to break open or apart suddenly.

«بادکنک پر از هوا در حال ترکیدن بود.»

The balloon was bursting with air.

«او پر از هیجان بود.»

He was bursting with excitement.

تفاوت با واژه‌های مشابه
explodingانفجاری

رایج. معنایی مشابه شکستن ناگهانی و شدید دارد.

Common. Similar meaning of sudden, forceful breaking.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000