can't help
/ˈkænt hɛlp/
phrase (عبارت)common
عبارت — نتوانستن جلوی خود را گرفت
نتوانستن جلوی خود را گرفتاختیار نداشتن
نتوانستن جلوی انجام دادن یا احساس کردن چیزی را گرفت.
To be unable to stop oneself from doing or feeling something.
«نمیتوانم جلوی خندیدن به آن شوخی را بگیرم.»
“I can't help laughing at that joke.”
«او نمیتوانست جلوی احساس نگرانیاش را بگیرد.»
“She couldn't help feeling nervous.”