در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
دارای دم یا زائدهای شبیه به دم.
Having a tail or a tail-like appendage.
«لارو دمدار دمی مشخص داشت.»
“The caudate larva had a distinct tail.”
«برخی از گونههای ماهی دمدار هستند.»
“Some fish species are caudate.”
روزمره. مترادف مستقیم به معنای «دارای دم». برای استفاده عمومی، به ویژه برای حیوانات، رایجتر است. استفاده از «میمون دمدار» معمول است، اما «میمون caudate» بیشتر علمی است.
Everyday. Direct synonym, meaning 'having a tail'. It is more common for general use, especially for animals. 'A tailed monkey' works, 'a caudate monkey' is more scientific.
ساختاری که شکلی شبیه به دم دارد، مانند هسته دمدار در مغز.
A structure, such as the caudate nucleus, that has a tail-like shape.
«آسیب به هسته دمدار میتواند بر کنترل حرکتی تأثیر بگذارد.»
“Damage to the caudate can affect motor control.”
«هسته دمدار بخشی از عقدههای قاعدهای است.»
“The caudate is part of the basal ganglia.”
فنی. به بخش مرکزی چیزی، اغلب سلول یا ساختار مغزی، اشاره دارد. در حالی که «هسته دمدار» یک بخش خاص از مغز است، «هسته» به تنهایی شکل دمدار را نشان نمیدهد.
Technical. Refers to a central part of something, often a cell or brain structure. While 'caudate nucleus' is a specific brain part, 'nucleus' alone does not imply a tail-like shape.