خودداریکننده از ازدواج و روابط جنسی، به خصوص به دلایل مذهبی.
Abstained from marriage and sexual relations, especially for religious reasons.
«کشیش به زندگی تجردی مذهبی متعهد شد.»
“The priest committed to a celibate life.”
«او تصمیم گرفت تمام عمرش را مجرد بماند.»
“She chose to remain celibate for her entire life.”
تفاوت با واژههای مشابه
chaste— پاکدامن، عفیف، باکره (عادی و مذهبی فرقی نمیکند و فقط به خودداری از روابط جنسی اشاره دارد و نه لزوما ازدواج نکردن و زندگی تجردی) – در مورد پاکی و خودداری از فعالیت جنسی، به ویژه قبل از ازدواج یا خارج از آن دلالت دارد. اگر تمرکز بر پاکی باشد و نه لزوماً نذر تجرد، میتواند جایگزین celibate شود. مثال: She lived a chaste life. (او زندگی پاکی داشت) در مقابل: He remained celibate. (او مجرد مذهبی باقی ماند). اما در مورد celibate حتما به زندگی تجردی برای ازدواج و رابطه جنسی اشاره دارد اما chaste به هر دو (مجرد و متأهل) میتواند اشاره کند که از رابطه جنسی خودداری کند و پاکدامن بماند و اگر مجرد باشد، لزوماً به دلایل مذهبی نیست و میتواند فقط به پاکی و خودداری از رابطه جنسی دلالت داشته باشد. پس به دلیل همین ظرافتها نمیتوان آن را به جای celibate استفاده کرد مگر در مواردی خاص و با احتیاط کامل که فقط معنای خودداری از روابط جنسی را در نظر داشته باشیم و نه کل زندگی تجردی را. مثلاً در مورد راهب، نمیتوان به جای celibate از chaste استفاده کرد چون برای راهب منظور به طور کلی زندگی تجردی در همه جهات (ازدواج و رابطه جنسی) است و نه فقط خودداری از رابطه جنسی در حالت متأهل یا قبل از ازدواج. در واقع celibate کلیتر و مذهبیتر است و chaste میتواند هم به پاکی قبل از ازدواج و هم بعد از ازدواج اشاره کند. بنابراین جایگزینی این دو کلمه ممکن نیست مگر در شرایط بسیار خاص و محدودی که فقط به معنای خودداری از روابط جنسی باشند و نه کل زندگی تجردی. به عبارت دیگر، chaste میتواند بخشی از celibate باشد، اما celibate همیشه chaste نیست.
abstinent— پرهیزکار، خوددارنده، از چیزی پرهیز کردن (عمدتاً به دلیل مذهبی یا خودسازی) – رسمی. به معنای خودداری از چیزی، اغلب رابطه جنسی، اما میتواند برای چیزهای دیگر مانند الکل یا غذا نیز استفاده شود. این کلمه گستردهتر از celibate است. مثال: She was abstinent from alcohol. (او از الکل پرهیز میکرد) در مقابل: He was celibate for his faith. (او به خاطر اعتقادش مجرد مذهبی بود). در واقع abstinent به مفهوم خودداری از هر چیزی (مثلا الکل، غذا، و...) اشاره دارد اما celibate فقط به مفهوم خودداری از ازدواج و رابطه جنسی. بنابراین جایگزینی این دو کلمه ممکن نیست.
— زاهد، ریاضتکش، مرتاض – رسمی. به شخصی اشاره دارد که به دلایل مذهبی خودداری و ریاضت شدیدی را تمرین میکند، که اغلب شامل تجرد مذهبی نیز میشود اما گستردهتر است. اگر تأکید بر ریاضت شدید باشد، میتواند جایگزین 'celibate' شود. مثال: He lived as an ascetic in the mountains. (او به عنوان یک زاهد در کوهها زندگی میکرد) در مقابل: The celibate joined the monastery. (مجرد مذهبی به صومعه پیوست). در واقع ascetic بسیار جامعتر از celibate است و به طور کلی به کسی میگویند که خودداری و ریاضت شدیدی دارد اما celibate صرفاً به فردی اشاره دارد که از ازدواج و روابط جنسی خودداری میکند. پس نمیتوان این دو کلمه را به جای هم استفاده کرد.
recluse— منزوی، گوشهنشین – معمول. کسی که زندگی انفرادی دارد و تمایل دارد از دیگران دوری کند، که اغلب به معنای نداشتن روابط جنسی است اما لزوماً به دلیل نذر تجرد نیست. اگر تمرکز بر انزوا باشد و نه نذر خاص تجرد، میتواند جایگزین 'celibate' شود. مثال: The recluse rarely left his home. (فرد گوشهنشین به ندرت خانهاش را ترک میکرد) در مقابل: The celibate dedicated his life to prayer. (مجرد مذهبی زندگی خود را وقف دعا کرد). در واقع recluse به معنای فردی است که منزوی و گوشهنشین است و از جامعه کنارهگیری میکند اما celibate فقط به فردی اشاره دارد که از ازدواج و روابط جنسی خودداری میکند. پس نمیتوان این دو کلمه را به جای هم استفاده کرد.