chlorinated

chlo·ri·nat·ed/ˈklɔːrɪneɪtɪd/
chlorrelated to chlorine-ateto cause or make-edpast tense marker
adjective (صفت)technical

صفت — کلر زده

کلر زدهکلر دار

با کلر تصفیه شده، معمولاً برای ضدعفونی یا پاکسازی آب.

Treated with chlorine, often to disinfect or purify water.

«آب استخر به منظور ایمنی کلرزده شده است.»

The pool water is chlorinated for safety.

«آب کلردار به از بین رفتن باکتری‌های مضر کمک می‌کند.»

Chlorinated water helps kill harmful bacteria.

تفاوت با واژه‌های مشابه
disinfectedضدعفونی شده

رایج. معنی مشابه اما ضدعفونی‌شده ممکن است با مواد دیگر باشد، نه فقط کلر.

Common. Similar meaning but disinfected can be by other chemicals too, not only chlorine.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000