clinch

/klɪntʃ/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): clinchedpast participle (مفعولی): clinched-ing (حال): clinching3rd (سوم): clinches

فعل — قطعی کردن

قطعی کردننهایی کردن

حکم کردن یا قطعی کردن یک معامله، توافق یا پیروزی به‌طور قاطع.

To secure or settle a deal, agreement, or victory decisively.

«پس از مذاکرات طولانی، قرارداد را نهایی کردند.»

They clinched the contract after long negotiations.

«تیم دیروز قهرمانی را قطعی کرد.»

The team clinched the championship yesterday.

تفاوت با واژه‌های مشابه
secureحفظ کردن

اصطلاح کلی‌تر برای بدست آوردن چیزی، اغلب با clinch در معاملات یا پیروزی‌ها قابل جایگزین است.

A more general term for obtaining something, often interchangeable with clinch in deals or victories.

متضادها
2noun (اسم)common

اسم — گرفتن محکم

گرفتن محکمکپل

گرفتن محکم و نزدیک، مخصوصاً در بوکس یا کشتی برای جلوگیری از حرکت طرف مقابل.

A close grappling hold, especially in boxing or wrestling, to prevent movement.

«بوکسورها در طول مسابقه در حال گرفتن محکم بودند.»

The fighters were locked in a clinch during the match.

«او از کپل فرار کرد تا موضع خود را باز یابد.»

He escaped the clinch to regain his stance.

تفاوت با واژه‌های مشابه
holdگرفتن

اصطلاح کلی برای گرفتن؛ در زمینه ورزشی مشابه clinch به عنوان گرفتن کنترل‌کننده.

General term for grasp; in sports context, similar to clinch as a controlling grip.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000