clobber

clob·ber/ˈklɒbər/
1verb (فعل)informalpast (گذشته): clobberedpast participle (مفعولی): clobbered-ing (حال): clobbering3rd (سوم): clobbers

فعل — زنـدگی کردن

زنـدگی کردنضربه زدن

ضربه زدن یا کتک زدن کسی به‌شدت

To hit or beat someone very hard.

«او در دعوا حریفش را سخت زد.»

He clobbered his opponent in the fight.

«در بازی آخر به شدت شکست خوردند.»

They were clobbered in the last game.

تفاوت با واژه‌های مشابه
beatزدن

رایج. اصطلاح کلی برای ضربه زدن به کسی؛ اغلب قابل تعویض.

Common. General term for striking someone; often interchangeable.

2verb (فعل)informalpast (گذشته): clobberedpast participle (مفعولی): clobbered-ing (حال): clobbering3rd (سوم): clobbers

فعل — شکست دادن

شکست دادن

کاملاً شکست دادن کسی به‌ویژه در بازی یا رقابت

To defeat someone completely, especially in a game or competition.

«ما در بازی نهایی آنها را شکست دادیم.»

We clobbered them in the final match.

«تیم توسط رقبایش به شدت شکست خورد.»

The team was clobbered by their rivals.

تفاوت با واژه‌های مشابه
defeatشکست دادن

رایج. اصطلاح رسمی یا عمومی، اغلب قابل تعویض.

Common. Formal or general term, often interchangeable.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000