closely connected (to, with)

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

close·ly con·nect·ed/ˈkloʊsli kəˈnektɪd/
1phrase (عبارت)common

عبارت — پیوند نزدیک داشتن با

پیوند نزدیک داشتن باارتباط تنگاتنگ داشتن با

با کسی یا چیزی رابطه یا پیوندی محکم داشتن.

Having a strong relationship or link with someone or something.

«سلامت با رژیم غذایی ارتباط تنگاتنگی دارد.»

Health is closely connected to diet.

«این دو خانواده پیوند نزدیکی با هم دارند.»

The two families are closely connected.

تفاوت با واژه‌های مشابه
relatedمرتبط

روزمره. وقتی ایده‌ها یا رویدادها پیوند روشنی دارند می‌تواند جایگزین شود، مثل «این موضوع‌ها مرتبط‌اند»، اما لزوماً پیوندی قوی یا مستقیم را نمی‌رساند. برای رابطه‌ای کلی‌تر به کار می‌رود.

Everyday. It can replace 'closely connected' when ideas or events have a clear link, as in 'the issues are related', but it does not necessarily suggest a strong or direct connection. Choose it for a broader relationship.

متضادها
2phrase (عبارت)common

عبارت — از نزدیک متصل بودن

از نزدیک متصل بودنپیوند فیزیکی مستقیم داشتن

از نظر فیزیکی نزدیک یا با یک اتصال مستقیم به هم وصل بودن.

Joined physically at a short distance or by a direct link.

«خانه‌ها با پلی کوتاه به هم وصل شده‌اند.»

The houses are closely connected by a bridge.

«دستگاه‌ها با کابل‌ها مستقیم به هم وصل‌اند.»

The devices are closely connected by cables.

تفاوت با واژه‌های مشابه
joinedمتصل

روزمره. برای بخش‌های فیزیکی می‌تواند جایگزین این عبارت باشد، مثل «اتاق‌ها به هم متصل‌اند»، اما رابطه میان ایده‌ها یا آدم‌ها را بیان نمی‌کند. برای چیزهایی که به هم وصل شده‌اند به کار می‌رود.

Everyday. It can replace 'closely connected' for physical parts, as in 'the rooms are joined', but it does not describe a relationship between ideas or people. Choose it for things attached together.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000