cohere

co·here/kəˈhɪər/
1verb (فعل)formalpast (گذشته): coheredpast participle (مفعولی): cohered-ing (حال): cohering3rd (سوم): coheres

فعل — به هم چسبیدن

به هم چسبیدنمتصل بودنیکپارچه شدن

چسبیدن یا پیوستن محکم به هم به شکل یک کل.

To stick or hold together firmly as parts of a whole.

«الیاف به هم می‌چسبند و پارچه‌ای محکم تشکیل می‌دهند.»

The fibers cohere to form a strong fabric.

«ایده‌های آن‌ها به هم پیوسته و استدلالی روشن شکل می‌دهند.»

Their ideas cohere into a clear argument.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stickچسبیدن

روزمره. وقتی منظور چسبیدن اشیا باشد مشابه است؛ کمتر به صورت استعاری استفاده می‌شود. مثلا «کاغذها به هم می‌چسبند» درست است اما «ایده‌ها خوب می‌چسبند» کمتر کاربرد دارد.

Everyday. Interchangeable when referring to physical objects adhering; less used metaphorically than 'cohere'. For example, 'The papers stick together' works, but 'The ideas stick well' is less common.

adhereچسبیدن، پایبندی داشتن

رسمی. در متون علمی یا رسمی در مورد چسبیدن یا پایبندی به قوانین جایگزین است ولی در گفتار معمولی درباره ایده‌ها یا احساسات معمول نیست.

Formal. Can replace 'cohere' in scientific or formal contexts about sticking or sticking to rules, but not in casual speech about ideas or feelings.

متضادها
2verb (فعل)formalpast (گذشته): coheredpast participle (مفعولی): cohered-ing (حال): cohering3rd (سوم): coheres

فعل — منسجم بودن

منسجم بودنسازگار بودنهماهنگ بودن

با هم منطقی بودن و به صورت یک کل متحد معنا دادن.

To be logically consistent and make sense as a unified whole.

«داستان از نظر منطقی منسجم نیست.»

The story does not cohere logically.

«استدلال او با شواهد به خوبی سازگاری دارد.»

His argument coheres well with the evidence.

تفاوت با واژه‌های مشابه
unifyیکپارچه کردن

رسمی. وقتی تأکید بر وحدت منطقی یا مفهومی است جایگزین است اما کمتر برای چسبندگی فیزیکی کاربرد دارد. مثلا «تم‌ها خوب یکپارچه می‌شوند» درست است ولی «چسب قطعات را یکپارچه می‌کند» معمول نیست.

Formal. Can replace 'cohere' when emphasizing logical or conceptual unity but less about physical sticking. For instance, 'The themes unify well' fits, while 'The glue unifies the parts' is less common.

make senseمعنا داشتن، منطقی بودن

روزمره. عبارت غیررسمی که فقط در زمینه‌های انتزاعی یا منطقی جایگزین cohere می‌شود.

Everyday. Informal phrase interchangeable with 'cohere' only in abstract or logical contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000