concave

con·cave/kɒnˈkeɪv/
con-together / withcavehollow or hollowed out
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more concavesuperlative (عالی): most concave

صفت — کوژ

کوژگود

دارای سطحی که به سمت داخل خمیده است، مثل داخل یک کاسه.

Having a surface that curves inward like the inside of a bowl.

«آینه سطحی گود داشت که نور را متمرکز می‌کرد.»

The mirror had a concave surface that focused the light.

«یک لنز کوژ نور را به سمت داخل خم می‌کند.»

A concave lens bends light inward.

تفاوت با واژه‌های مشابه
hollowگود

متداول. به معنی داشتن حفره است؛ وقتی درباره گودی کلی صحبت می‌کند می‌تواند جایگزین concave باشد اما از نظر خمیدگی دقیق نیست.

Common. Means having a cavity; can replace 'concave' when referring to general hollowness, but less precise for curvature.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000