در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
دارای سطحی که به سمت داخل خمیده است، مثل داخل یک کاسه.
Having a surface that curves inward like the inside of a bowl.
«آینه سطحی گود داشت که نور را متمرکز میکرد.»
“The mirror had a concave surface that focused the light.”
«یک لنز کوژ نور را به سمت داخل خم میکند.»
“A concave lens bends light inward.”
روزمره. حالت خمیده به داخل را توصیف میکند و در بافتهای ساده جایگزین concave میشود.
Everyday. Describes a shape bending inward and can replace 'concave' in simple contexts like describing surfaces.
متداول. به معنی داشتن حفره است؛ وقتی درباره گودی کلی صحبت میکند میتواند جایگزین concave باشد اما از نظر خمیدگی دقیق نیست.
Common. Means having a cavity; can replace 'concave' when referring to general hollowness, but less precise for curvature.