consequently

con·se·quent·ly/ˈkɒn.sɪ.kwənt.li/
consequentresulting from something-lyadverbial suffix
adverb (قید)formaltype (نوع): timeadjective (صفت): consequentposition (جایگاه): middle

قید — در نتیجه

در نتیجهبنابراین

نتیجتاً؛ بنابراین؛ به همین علت.

As a result; therefore; for that reason.

«باران سنگینی بارید؛ بنابراین بازی به تعویق افتاد.»

It rained heavily; consequently, the match was postponed.

«او مطالعه نکرد؛ در نتیجه در امتحان شکست خورد.»

She did not study; consequently, she failed the exam.

تفاوت با واژه‌های مشابه
thereforeاز این رو

رسمی. برای نشان دادن علت و معلول در استدلال به کار می‌رود و معمولاً در نوشتار رسمی با consequently جایگزین می‌شود.

Formal. Used to show cause and effect in reasoning, often interchangeable with consequently in formal writing.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000