consequent

con·se·quent/ˈkɒnsɪkwənt/
con-together, withsequfollow-entcharacterized by
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more consequentsuperlative (عالی): most consequent

صفت — مترتب

مترتبنتیجه‌گیرعاقبتی

برآمده یا نتیجه‌ٔ چیزی دیگر؛ به‌طور منطقی دنبال‌کنندهٔ چیزی بودن.

Happening as a result of something else; following logically.

«بی‌مبالاتی او به مشکلات مترتب منجر شد.»

His negligence led to consequent problems.

«سیل و خسارت‌های مترتب شدید بودند.»

The flood and consequent damage were severe.

تفاوت با واژه‌های مشابه
resultantمترتب

رسمی. بیشتر در متون آکادمیک برای اشاره به 'حالتی که به عنوان نتیجه رخ می‌دهد' استفاده می‌شود، در صحبت‌های روزمره کاربرد ندارد.

Formal. Used mainly in formal or academic contexts to mean 'following as a result'. Not used in casual speech.

subsequentبعدی

رسمی. به معنای 'آمدن پس از چیزی' است و بیشتر روی ترتیب زمانی تأکید دارد تا نتیجه منطقی.

Formal. Means 'coming after'. Can be close to 'consequent' but emphasizes time more than logical result.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000