convergent

con·ver·gent/kənˈvɜːrdʒənt/
con-togetherverg(e)to bend or turn-entcharacterized by
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more convergentsuperlative (عالی): most convergent

صفت — همگرا

همگرامتمرکز

تمایل به حرکت یا نزدیک شدن به یک نقطه یا اتحاد، به ویژه خطوط یا ایده‌ها.

Tending to move toward the same point or union, especially lines or ideas.

«دو جاده در مرکز شهر به هم می‌رسند.»

The two roads are convergent at the city center.

«نظرات همگرا موجب رسیدن به یک توافق شد.»

Their convergent opinions led to a compromise.

تفاوت با واژه‌های مشابه
mergingادغام‌شونده

فنی/رسمی. برای خطوط یا فرایندهایی که به هم می‌پیوندند استفاده می‌شود.

Technical/formal. Used for lines or processes that come together.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000