coping

cop·ing/ˈkoʊ.pɪŋ/
copemanage or deal with-ingpresent participle/gerund form
noun (اسم)common

اسم — تطبیق

تطبیقکنار آمدن

فرآیند یا توانایی مدیریت موقعیت‌های سخت یا استرس.

The process or ability of managing difficult situations or stress.

«کنار آمدن با غم زمان می‌برد.»

Coping with loss takes time.

«او مهارت‌های خوبی برای کنترل استرس پیدا کرد.»

She developed good coping skills for stress.

تفاوت با واژه‌های مشابه
managingمدیریت کردن

اصطلاح عمومی برای کنترل شرایط.

General term for handling situations.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000