در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
یک سختپوست دریایی با ده پا، یک لاک پهن و یک جفت چنگال بزرگ.
A marine crustacean with ten legs, a broad carapace, and a pair of large pincers.
«یک خرچنگ بزرگ برای شام گرفتیم.»
“We caught a large crab for dinner.”
«خرچنگها میتوانند به پهلو راه بروند.»
“Crabs can walk sideways.”
شکایت یا غرغر کردن در مورد چیزی، معمولاً با عصبانیت.
To complain or grumble about something, typically in a bad-tempered way.
«او همیشه از آب و هوا غرغر میکند.»
“He's always crabbing about the weather.”
«دست از غرغر کردن بردار و ادامه بده!»
روزمره. اصطلاحی کلی برای ابراز نارضایتی. 'Crab' به طور خاص به نوعی شکایت مداوم و بدخلقانه اشاره دارد. 'او از غذا شکایت کرد' در مقابل 'او از همه چیز غرغر میکرد'.
Everyday. A general term for expressing dissatisfaction. 'Crab' specifically implies a continuous, ill-tempered form of complaining. 'He complained about the food' vs. 'She was crabbing about everything'.
روزمره. به شکایت کردن با صدای آهسته، اغلب با خود، معمولاً در حالت نارضایتی اشاره دارد. از نظر لحن و کاربرد بسیار شبیه 'crab' است.
Everyday. Refers to complaining in a low voice, often to oneself, usually in a dissatisfied mood. Very similar to 'crab' in tone and usage.