در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
رهبر بزرگسال مسئول یک گروه پیشاهنگ خردسالان.
An adult leader responsible for a Cub Scout pack.
«رئس گروه پیشاهنگ خردسالان سفر کمپینگ آخر هفته را سازمان داد.»
“The cubmaster organized the weekend camping trip.”
«والدین به رهبر پیشاهنگ خردسالان برای اطمینان از امنیت کودکان اعتماد دارند.»
“Parents trust the cubmaster to ensure children's safety.”