cubing

cub·ing/ˈkjuːbɪŋ/
1noun (اسم)technical

اسم — مکعب گرفتن

مکعب گرفتنمحاسبه مکعب

عمل یا فرایند مکعب کردن یک عدد.

The act or process of finding the cube of a number.

«مکعب ۳ برابر ۲۷ است.»

Cubing 3 gives 27.

«او برای کلاس ریاضی تمرین مسئله‌های مکعب گرفتن می‌کند.»

He is practicing cubing problems for math class.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): cubedpast participle (مفعولی): cubed-ing (حال): cubing3rd (سوم): cubes

فعل — خرد کردن به مکعب

خرد کردن به مکعببرش مکعبی

برش دادن چیزی به شکل مکعب، خصوصاً مواد غذایی.

The process of cutting something into cubes, especially food.

«او سبزیجات را برای خورش به صورت مکعبی خرد می‌کند.»

She is cubing the vegetables for the stew.

«مکعبی کردن پنیر سرو آن را آسان‌تر می‌کند.»

Cubing the cheese makes it easier to serve.

تفاوت با واژه‌های مشابه
diceخرد کردن به تکه‌های کوچک

رایج در آشپزی. کمی متفاوت چون dicing به برش‌های کوچکتر گفته می‌شود اما تقریباً مترادف هستند.

Common in cooking. Slightly different as dicing implies smaller cubes but often used interchangeably.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000