cucumber

cu·cum·ber/ˈkjuːkʌmbər/
noun (اسم)commonplural (جمع): cucumbers

اسم — خیار

خیار

یک سبزی بلند و سبز که اغلب خام در سالاد خورده می‌شود.

A long, green vegetable often eaten raw in salads.

«او خیار را برای سالاد برش زد.»

She sliced the cucumber for the salad.

«خیار در روز گرم تازگی دارد.»

Cucumber is refreshing on a hot day.

تفاوت با واژه‌های مشابه
gourdکاسنی

رایج. دسته‌ای از گیاهان شامل خیار است ولی کمتر خاص.

Common. A general category of plants including cucumbers but less specific.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000