dab

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/dæb/
verb (فعل)commonpast (گذشته): dabbedpast participle (مفعولی): dabbed-ing (حال): dabbing3rd (سوم): dabs

فعل — زدن ملایم

زدن ملایممالیدن ملایم

به آرامی و سریعاً چیزی را با نوک انگشت یا دست فشار دادن یا لمس کردن.

To lightly touch or press something, usually with a quick, gentle motion.

«او لکه را با یک دستمال کاغذی به آرامی زد.»

“She dabbed the spill with a paper towel.”

«مقداری کرم به آرامی روی پوستش زد.»

“He dabbed some cream on his skin.”

تفاوت با واژه‌های مشابه
pat— تند تند زدن

رایج. فقط وقتی تأکید روی لمس آرام و سریع باشد جایگزین dab می‌شود؛ pat معمولاً تکرار پذیرتر و برای دلداری است، مثلاً «او پشتش را زد».

Common. Interchangeable with 'dab' only when emphasizing gentle, quick touching; 'pat' can be repeated more times and used for comfort gestures, e.g. 'she patted his back'.

touch— لمس کردن

بسیار رایج. اصطلاح کلی‌تر است و به میزان خفیف یا سرعت اشاره ندارد. dab بیشتر به معنای لمس سریع و آرام است.

Very common. A broader term; less precise than 'dab' because it doesn't imply lightness or quickness. 'Dab' is more about a quick light touch.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000