در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
جلوگیری قانونی از ارث بردن کسی، به ویژه از طریق قانون
To prevent someone from receiving an inheritance, especially by legal means.
«پدر ثروتمندش او را از ارث محروم کرد.»
“He was disinherited by his wealthy father.”
«او از محروم شدن از ارث پس از تغییر وصیتنامه میترسید.»
رسمی و غیررسمی؛ معنای گستردهتر ولی شامل محروم کردن از ارث نیز میشود.
Formal and informal; broader meaning but includes preventing inheritance.