disrepair

dis·re·pair/ˌdɪsrɪˈpɛər/
dis-negation or lackrepairto fix
noun (اسم)common

اسم — خرابی

خرابینیاز به تعمیر

وضعیتی که در آن شیء خراب یا نیازمند تعمیر است.

The state of being in bad condition or needing repair.

«خانه بعد از سال‌ها بی‌توجهی خراب شد.»

The house fell into disrepair after years of neglect.

«پل در وضعیت خرابی و ناامن است.»

The bridge is in disrepair and unsafe.

تفاوت با واژه‌های مشابه
decayخرابی

رایج. وضعیت خراب یا فرسودگی را بیان می‌کند.

Common. Similar meaning referring to deterioration or decline in condition.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000