earwitness

ear·wit·ness/ˈɪərˌwɪtnəs/
earorgan for hearingwitnessone who sees or hears something
noun (اسم)formalplural (جمع): earwitnesses

اسم — شاهد شنیداری

شاهد شنیداریگواه شنیداری

فردی که یک رویداد را شنیده و می‌تواند درباره آن شهادت بدهد.

A person who hears an event and can give testimony about it.

«شاهد شنیداری مظنون را از روی صدا شناسایی کرد.»

The earwitness identified the suspect from the voice.

«شهادت شاهد شنیداری می‌تواند در محاکمه‌ها اهمیت داشته باشد.»

Earwitness testimony can be important in trials.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000