elbow

el·bow/ˈel.boʊ/
1noun (اسم)commonplural (جمع): elbows

اسم — آرنج

آرنج

مفصل بین بخش بالایی و پایینی دست.

The joint between the upper and lower parts of the arm.

«او در بازی تنیس آرنجش آسیب دید.»

He injured his elbow playing tennis.

«او آرنجش را خم کرد تا فنجان را بلند کند.»

She bent her elbow to lift the cup.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): elbowedpast participle (مفعولی): elbowed-ing (حال): elbowing3rd (سوم): elbows

فعل — زدن با آرنج

زدن با آرنج

با آرنج زدن به کسی، معمولاً برای جلب توجه یا باز کردن راه.

To push someone with your elbow, usually to get attention or make room.

«او با آرنج راهش را در جمع باز کرد.»

He elbowed his way through the crowd.

«او برای جلب توجه به من آرنج زد.»

She elbowed me to get my attention.

تفاوت با واژه‌های مشابه
nudgeهل دادن آرام

غیرداستانی. مشابه اما معمولاً آرام‌تر و با انگشت یا بدن است، نه لزوماً آرنج.

Informal. Similar but more gentle and often using finger or body, not necessarily elbow.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000