در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
با انگشت یا آرنج به آرامی هل دادن کسی.
To push someone gently with a finger or elbow.
«او برای جلب توجه، به آرامی او را لگد زد.»
“She nudged him to get his attention.”
«او به پهلوی او لگد زد.»
“He nudged her in the ribs.”
غیررسمی. ممکن است تیزتر یا سریعتر از لگد باشد؛ گاهی بازیگوشانه.
Informal. Can be sharper or quicker than a nudge; sometimes playful.
هل دادن آرام برای جلب توجه یا تشویق.
A gentle push to draw attention or encourage.
«او یک تلنگر به من داد تا یادآوری کند.»
“He gave me a nudge to remind me.”
«یک تلنگر ملایم به او کمک کرد تصمیم بگیرد.»
“A gentle nudge helped her decide.”
غیررسمی. معنی مشابه اما ممکن است اقدام تیزتری باشد.
Informal. Similar in meaning but may imply sharper action.