engorged

en·gorged/ɪnˈɡɔːrdʒd/
en-to cause togorgeto swallow greedily
adjective (صفت)formal

صفت — متورم

متورمپرشدهپُر

متورم و پر از خون یا مایع دیگر، اغلب بیش از حد.

Swollen and filled with blood or another liquid, often excessively.

«وریدهای متورم او روی دست‌ها قابل مشاهده بودند.»

His engorged veins were visible on his arms.

«نیش پشه باعث ایجاد برجستگی قرمز و متورم شد.»

The mosquito bite left an engorged red bump.

تفاوت با واژه‌های مشابه
swollenمتورم

رایج. بزرگ شده بخصوص به علت احتباس مایع.

Common. Enlarged, especially due to fluid retention.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000